رقص بوتو در چارچوب و تعریف خاصی نمیگنجد و هنگام مواجهه با بوتو بیش از هر چیز با اجرایی تجربی روبه رو هستیم که درصدد است در هر اجرا، از مرزهای پیشین فراتر رفته و تعریف جدیدی از خود داشته باشد. از سوی دیگر، آنتونن آرتو که از تئاتر مبتنی بر متن و ادبیات، و بازیگری بر پایه اصول روان شناسی رویگردان بود، خواستار تئاتری بود که با بازگشت به اسطورهها و سرچشمهها در بطن و روح آدمی رخنه کند تا به واسطه رهایی و خودانگیختگی به جهان ناشناختهها و ضمیر ناخودآگاه انسان دسترسی یابد. با بررسی ویژگیهای رقص بوتو و واکاوی انگیزههایی که در پس خلق آن نهفته بود، میتوان ردپای اندیشههای آنتونن آرتو را در شکلگیری این نوع رقص یافت. حرکات و ژستهای خودانگیخته و غیربازنمودی در بوتو یادآور تاکید آرتو بر خودانگیختگی و تاثیر نیرومند بر مخاطب است. هم چنین، خلسهای که در بوتو ایجاد میشود، یادآور شیفتگی آرتو به رقص بالی و سنتهای تئاتری شرق است. زیبایی شناسی مورد نظر آرتو که در تئاتر قساوتش تبلور یافته، با زیباشناسی موجود در رقص بوتو همخوانیهای بسیاری دارد. هدف از انجام پژوهش حاضر که به شیوه توصیفی- تحلیلی و با بهرهگیری از منابع کتابخانهای انجام شده، واکاوی ردپای اندیشههای آنتونن آرتو در شکلگیری رقص بوتو است. در واقع، این پژوهش بر آن است، تا به این پرسش پاسخ دهد که، چگونه میتوان اندیشهها و زیباشناسی آنتونن آرتو را در رقص بوتو یافت. یافتههای این پژوهش حاکی از آن است که، هرچند هیجیکاتا، در مقام هنرمند، اندیشهها و انگیزههای خاص خود را داشت، اما هم زمان میتوان قرابت بسیاری میان اندیشههای آرتو، به ویژه، آنهایی که در تئاتر قساوت مطرح نموده و اصول شکلدهنده به رقص بوتو و هم چنین، تاثیرات اندیشههای او را در شکلگیری رقص بوتو ردیابی کرد. به طور خاص، میتوان گفت واقعیت و خشونت پنهانی که به واسطه کنشگری درد و رنجِ جدانشدنی با چنین کنشی را عیان مینماید، در اندیشههای آرتو و اصول زیربنایی بوتو مشترک هستند.